اون قدیما که تازه اومده بودیم مازندران ( یعنی یه چیزی حدود 10 – 12 سال پیش ) توی یه روستای خیلی ساکت و آروم ساکن بودیم.
اون روستا طبیعت خیلی قشنگی داشت.مردم ساده و بی آلایش و مهربون، هموای پاک، شالیزارهای خیلی بزرگ و پهن که بوی برنجشون را میشد تمام روز احساس کرد، سبزه زار های مرطوب، درختای پرتقال و نارنج....
شاید فکر کنید دارم یه سرزمین خیالی یا یه داستان را تعریف می کنم ولی اون روستا همه ویژگی های قشنگ و رویایی را داشت.
خونه ما یه ساختمون قدیمی 150 متری بود که وسط یه باغ 800 متری قرار داشت.اون باغ پر بود از درختای پرتقال و نارنج و نارنگی.یه درخت گوجه سبز( آلوچه) و یه درخت ازگیل هم داشت.
حدود دو سال اونجا ساکن بودیم و بعد اومدیم شهر...
و این اومدن به شهر ما را از همه اون نعمت ها محروم کرد.
امروز صبح که داشتم میرفتم سرکار وقتی سروصدای ترافیک و داد و هوار مردم و شلوغی پیاده رو ها را دیدم به اندازه همه عمرم حسرت اون خونه و اون روستا را خوردم.
میگند مردم شهرنشین متمدنند.یک تار موی روستاهای شمال و طبیعت آرومش می ارزه به تمام تمدن بشر توی شهرهایی که حتی نمیشه توی هواش یه نفس عمیق کشید.
پاورقی نامه:
گفته بودی که چرا محو تماشای منیآنچنان مات، که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم، تا که زدستم نرود
ناز چشم تو، به قدر مژه بر هم زدنی
آره واقعا
واقاععععععععععععععععععععاً
واقعا! کاملا موافقم با شادابیه روستاها؛ اما هرگز حاضر نمیشم برم روستا واسه زندگی! خییییلی سخته
شعر زیباییه
با اینکه سخته ولی باز ارزش این را داره از شهر فرار کنیم
سلام داداش وبلاگت عالیه.....مخصوصا این آیه های قرآنی کنار وبلاگت....این آیه که مو به تنم سیخ کرد.....!
موفق باشید
یا علی
منتظرتونم
سلام
شما لطف دارید.....
بازم بهم سر بزن...
یا علی
خوش به حالتون که تجربه زندگی راحت و شیرین تو همچین جایی رو دارین
واقعاً تجربه شیرینی بود....
سلام...

میگم رشته ات یه کم خفنه ها؟!
و عاشق این پاورقی های بی ربطتم که بعد خوندن پستت، این حسو به ادم میده که میاد کنار سبزه زار و یه چای تازه دم و خوش عطرو مینوشه
مرسی....
سلام...
منم عاشق پاورقی های خودمم... بهم انرژی میده
سلام اخوی
زندگی در روستا خیلی خوبه من یکی دو ماهی تجربشو دارم اما خوب سختی های خودشم داره
مثال:
یه بنده خدا داره از یه روستایی رد میشه میگه بهب ه عجب هوایی مردم اینجا چه صفایی میکنند اما کسی نمیگه اون بندگان خدا چقدر در سختی های اقتصادی هستند و چقدر از صبح تا شب کار میکنند ولی خوب ما تو اون یکی دو ماه دست به سیاه و سفید نزدم و کلی بهم حال داد
راستی خونه شمالمون خالی شده و دست منه بیا پیشم خیلی دلم برات تنگ شده
سلام محمد خان
مرخصی ندارم... وگرنه حتماً میومدم پیشت
باز هم بهم سر بزن
salam
yadam nist akharin bar key sar zadam
khoshhalam dobare yade weblogeton oftadam
khoshhalam ke etefaghaye khob vasaton oftade
arezoye moafaghiat daram vasaton
سلام
از این که بهم سر زدید و یادی کردید ممنونم......
باز هم از اینطرفا بیاید....
منتظرتونم.....
اومدم که بگم وبتون رو دیدم
قدمتون روی چشم.....
باز هم بیاین اینطرفا......