X
تبلیغات
رایتل

به تارنمای محمد آقایی خوش آمدید

وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى

کودکان کار


 " تا کنون عاشق شدی... "


با این جمله تمام افکارم پرید.داشتم در افکارم غرق می شدم.


نگاهش کردم.پسرکی سبزه با بینی درشت و آبروهایی نامتقارن.لبهایی ضمخت و صورتی که هیاهوی فقر و نیاز در او بیداد میکند.


سفیدی چشمانش قرمز شده بود.قطره های عرق پیشانیش باعث سوزش چشمانش میشد.


خیلی سخت است که کودکی 10 ساله به جای درس خواندن و شادابی های دوران کودکی مجبور باشد زیرآفتاب یا باران کیسه های سنگین را جابجا کند...


با لبخندی پاسخ دادم: " آری... خیلی وقت است که عاشقم... تو هم عاشق شدی؟ "


فقط سکوت کرد...


چند روزی بود که متوجه شده بودم چشمان کودکانه اش عاشق دوچرخه ی قرمز رنگی شده که در ذهن او دست نیافتنی است.


چقدر عشقش زلال است.


پاورقی نامه:

کاش آن بزرگمرد کوتاه قامت رجائی لقب که مدعی است در کشورمان کسی نیست که شب گرسنه بخوابد نیم نگاهی هم به کودکان کار میکرد.

مسلمانان... فردا جواب خدا را چه میدهیم...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:22 ب.ظ | نویسنده: محمد آقایی | چاپ مطلب
نظرات (9)
پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 11:51 ب.ظ
سحر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام .
آره عشق اون موقعه ها زلاله ..نه مائی که فقط ادعا داریم ..! البته خودمو میگم ..!
این بزرگمرد ..رجائی لقب رو خوب اومدی ...
پاسخ:
سلام
کاشکی هیچ وقت عشق هامون تغییر نکنه....
جمعه 6 آبان‌ماه سال 1390 01:58 ق.ظ
چپ دست...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پست خوبی بود! ب دلم نشست! تلخی اش قلبم رو درد آورد! مچاله م کرد...
ما بی رحم ترینیم...!
پاسخ:
این بی رحمی دلیل خودبینیه.
اگه فقط ذره ای هم به محتاجان واقعی جامعه توجه بشه قلب کمتر کسی به درد میاد...
جمعه 6 آبان‌ماه سال 1390 10:09 ق.ظ
احسان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ممد جون به قول خودت رجایی لقب!!!!!!!!!!!!

ایشون فقط با القاب و ارقام بازی می کنه و در عمل هیچ کاری انجام نمیده!
پاسخ:
کاشکی لااقل اسم رجایی را بازیچه نمیکردند.....
جمعه 6 آبان‌ماه سال 1390 07:18 ب.ظ
پیراشکی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
محمد...
این پست کودکان کار با این آهنگی که گذاشتی خیلی با هم جور میشه.
راستی کودکان کار هم عاشق میشن؟اصلا وقت دارن که به عشق و عاشقی فکر کنن؟
طفلکیها تا میخوان بفهمن زندگی چیه باید برن سر کار
پاسخ:
کودکان کار یکی از قشرهای جامعه هستند که خیلی خیلی کم بهشون توجه میشه.
همین کودکان کار توی کشور چین هم وجود داشت.ولی سامان دادن و راهنمایی کردن و تحت پوشش قرار دادن اونها توسط دولت باعث شد که چین به نقطه ای برسه که به اتحادیه اروپا وام بده تا اتحادیه اروپا از هم فرو نپاشه.....
شنبه 7 آبان‌ماه سال 1390 10:27 ب.ظ
نگین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه میشه کرد که بدجوری گیر کردیم
فقط میبینیم و زجر میکشیم ...
هی ....
پاسخ:
یادش بخیر یه زمانی یه خواننده ای می خوند :

هم زبونی ها اگه شیرین تره
همدلی از همزبونی بهتره
سه‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1390 11:42 ق.ظ
دخترشرقی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کودکان کار...
چه ظریف و قشنگ مسئله رو مطرح کردین.
عشق کودکی همیشه زلال و پاکه.
با یه تیر دو نشون زدین
پاسخ:
واسه همینه که همممممممه مردم دنیا دلشون میخواد به کودکیشون برگردند......
سه‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1390 11:35 ب.ظ
سحر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دیربه دیر آپ میکنی ها ....
سلام .
راستی سلام هم برسون ..
پاسخ:
چشم.... بزرگیتون را میرسونم.....
دوشنبه 23 آبان‌ماه سال 1390 01:21 ب.ظ
مهسا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
جمعه 4 آذر‌ماه سال 1390 05:42 ب.ظ
دانیال
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تو این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " .
نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسه که پیش تر شرح دادم شروع شد .
کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت . وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم :
راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند !
مسافر : نوش جونش !
راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟
مسافر : نوش جون کسی که 3000 میلیارد تومن خورده
راننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟
مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟
راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید 3 روز برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش !
مسافر : خب آقا جان راضی نیست نخر! لاستیک نخر ...
راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟
مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست میکنی ...
راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی !
مسافر : ( با خونسردی) میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و 3 برابر کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.
راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...
مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه
راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا !
من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید 1500 تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس 2000 تومنی به راننده دادم. راننده گفت 50 تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه 50 تومنی به راننده دادم . راننده هم یک اسکناس 1000 تومنی و یک اسکناس 500 تومنی بهم برگردوند و گفت : به سلامت !
همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ...
حالا صحبت بر سر این پاورقی نامه زیبای این پست است که خودمان به تنهایی چه سهمی را در جهت ایجاد جامعه آرمانی برداشته ایم که آقای رئیس دولت را خطاب میکنیم ؟ فارغ از این بحث که شهید بزرگوار رجایی مگر جز یکی دو هفته دوران ریاست جمهوریشان بیشتر طول کشید ؟ باز هم ممنون بزرگوار
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد